مگذارید دگر بر سر راهم تله ای*من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم...
by : x-themes

✘اسـمِ ع ــشق كــ ه مـے آیــد♫♪

✘لبـاس هــاﮮ مشـ كی ام

✘بــی اخـتـیـ ــار♫♪

✘خـودشـ ـان را بــرایـم

✘آمــاده مے كـ ـننـد♫♪

 

                    

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن1:سلااااااااااااااااااااام و عذرخواهی فراااااااوان از کمرنگ یا بهتر بگم بیرنگ بودن اینروزام... واقعا کم میام و هیچ وبی هم نرفتم هنوز...آقا دلخور نشین لطفا میسرم به همه فقط یه کم وقت بدید بهم :))

پ.ن2:روزمرگی رو به شددددددددددددددت حس میکنیم اینروزا...هیچ وقت اینقد احساس بی فایده بودن و بی انگیزه و هدف بودن نمیکردم...

دانشگاه که تمام شد...پایان نامه هم تمام شد...ارشدم که قبول نشدیم..چون تغییر رشته دادیم بدون اینکه بخونیم رفتیم واسه کنکور گذاشتیمش واسه سال دیگه...کار هم که نیست... این شده که الان همینجوری الاف/علاف (نمیدونم کدوم درسته) داریم روزگار میگذونیم                                  

پ.ن3:دوستانی که لطف کردن و جویای حال رویا شدن،حال رویا اصصصصصصصصصصصصلا خوب نیست...و جز دعا هیچ کس هسچ کاری نمیتونه بکنه...

پ.ن4:آقاااااااااااااااااا بلاگفا چقد متحول شده دمش گررررررررررررم آیکون گذاشت اینجا بسی روحمان شااااااااااااااد شد...خدا روحشان را شااااااااد کند

 

 

شنبه 10 خرداد1393 8:11 PM |- ♥سبد میوه♥ -|



من داغدار جنونی هستم...

که اگر بیابانگردم نکند،خوب است!!!

این روزها را بی حوصله با خودم قدم می زنم.

احساس می کنم کنارم ایستاده ای.

لبخند می زنی و من حرف های همیشه نگفته ام را برایت زمزمه می کنم.

اما ...

تو نیستی

و من در بهت نبودنت...

آوار می شوم.......!




بعدا نوشت: ساااااااااااااااااااال نو مبارک..ایشالا سالی سرشار از خوشی و تندرستی داشته باشین :-)))))

__ اعظمی تسلیت میگم... خدا بهت صبر بده عزیزدلم :-(((؛ خدا رحمت کنه داداشتو :-(((((

یکشنبه 25 اسفند1392 6:27 PM |- ♥سبد میوه♥ -|



نه زمین، نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، تو را

که بلند شوی، بگویی: برویم.

برویم «پارک شهر» را

هفت بار دور بزنیم

سرمان که گیج رفت، بنشینیم جایی

بستنی سفارش بدهیم

و با خنده‌های همیشه‌ی تو

                                                      راهمان را بکشیم تا خانه.

- رضا كاظمي -



::::::::::::::::::::::::::::::


پ.ن1:ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .

پ.ن2:سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستایه خوبم ...دلم واستون تنگ شده بود.... :(((((

اینقد گرفتار بودم که اصلا وقت نداشتم به اینجا سر بزنم :(( نزدیک 2 ماه اصن خونه نبودم...نتم نبود...وقتایی هم که بود من اینقد سرم شلوغ بود که نمیتونستم بشینم پای سیستم...

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟ دلتون واسمون تنگ شده بود یا نه؟؟؟؟؟ :)))

پ.ن3:محرم تسلیت :((((

پ.ن4:ماهارو فراموش نکنین توو این شبها... این 3مین محرمیه که کل دعاهای ما توو خوب شدن رویا خلاصه میشه...امیدوارم امسال حاجتمون رو بگیریم...

رویا میگه حس میکنه حالش بهتره... بهتر میتونه غذا بخوره...به حق بیمار کربلا همه مریضا شفا پیدا کنن رویای ما هم حالش بهتر بشه :)))

پ.ن5:هععععععععععی بعد از 22 سال این اولین محرمیه که من بوشهر نیستم...با تمام وجود مراسمایه اونجا رو میخوام...اینقد گرم عزاداری میکنن که آدم واقعا محرمو حس میکنه... اینجا ولی هیچ مراسمی نرفتم هنوز...به جاش از صبح که چشمام باز میشه نوحه بوشهری پلی میکنم تاااااااااااااااااااااااا موقع خواب :((

پ.ن6:پایاننامه خیلی بی شعوووووووووووووووره خیییییییییییییییلیییییییییییییییییییی :((

پ.ن7:سعی میکنم پررررررررررررررررنگ بشم...زووووووووووووود :)))

شنبه 18 آبان1392 11:11 AM |- ♥سبد میوه♥ -|


گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودک به هر بهانه ای به آغوش غم خواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد...
بزرگ که باشی./
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی …


                    
                            


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن1:

تلخ میگذرد ...
این روزها را میگویم...
که قرار است از تو که آرام جان لحظه هایم بودی...
برای دلم....
یک انسان معمولی بسازم....

پ.ن2:سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستایه گلم خوبی؟؟؟

پ.ن3:واااااااااااااااااااای 8روز بوشهر بودم ...میشه گفت از این چند روز جز. بهترین روزایه زندگیم بودن...خیلی خوش گذشت ..خیلی زیااااااااااااااااااااااااااااااد...

پ.ن4:همیشه وقتی از بوشهر برمیگردم به این فکر میکنم که چه جوری ما که اینقد به هم وابسته ایم دوری رو تحمل میکنیم؟؟؟

پ.ن5: 4 فصل پایان نامه اوکی شد..دارم شروع میکنم به فصل 5م...

پ.ن6:دلم تنگ شده بود واسه شماهااااااااااااا...

پ.ن7:سعی میکنم پررنگ تر بشم :-)))))))))

بعدا نوشت: همون قد که اون چند روز بهم خوش گذشت..الان حالم فوق العاده گرفته... : -((

شنبه 13 مهر1392 3:6 PM |- ♥سبد میوه♥ -|


تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ، آن را به تو تقدیم میکنم

تولدت مبارک

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چقد امروز روز شیرینیه واسم دلم نمیخواد تموم شه تا ابد همین روز بمونه ...!

نمیدونم از خدا چطور تشکر کنم واسه آوردنت به این دنیا ...گذاشتنت کنار من...

اینقد از عشقم و دوستیمون راجع به وجودت و خاطراتمون حرف زدم که مطمئنم همه حفظ شدن ...

الان که کنارم نیستی انگار نصف وجودمو ازم گرفتن ...!!!

اوایل خیلی عصبانی میشدم وقتی میدیدم با کسی زود صمیمی میشی ولی الان با هر کسی که صمیمی بشی این حس بهم دست نمیده چون میدونم رفیق اول و آخر خودمیhttp://www.smileycodes.info/emo/onion/163.gif   ...

شاید اوایل بین دانشگاه و مدرسه مدرسه رو انتخاب میکردم ولی الان دانشگاه رو انتخاب میکنم چون دانشگاه باعث شد آشناترین فرد زندگیمو بهتر بشناسم... یکی از آرزوهام همیشه و همیشه متعلق به تو و دوستیمون اینکه همیشه کنار هم بمونیم ...

خیلی خری [آیکون قلبمه شدن عشق]

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم

نوشته :نازنین(تربچه)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

قبل از فوت کردن شمع های تولدت چشم های نازت را ببند وگرنه برق چشمانت مانع از خاموشی شمع ها میشود....

یه خواهش برای دوستیمون هم آرزو کن ...تولدت مبارک...

نوشته :رویا(گلابی،توت فرنگی)

دوشنبه 25 شهریور1392 11:6 PM |- ♥سبد میوه♥ -|



خـــــورشید که سر باز زد از تابیدن

درختـــــی شدم

بی ریشه ،

بی بــــرگ ...

که نمیدانست چگونه ایستاده است !

زمان گذشت

تا بالــــــهای تو را دیدم

و هنـــــوز حیـــرانم

چگـــــونه یک پـــــروانه

درختـــــی را نگاه داشته است ... !!!


                                     

:::::::::::::::::::::::::::

پ.ن1:ای بگم بلاگفا چی بشه...1 ساعت نوشتم همه پرید[عصبانی]

پ.ن2:سلام سلام سلااااااااااااام خوبین؟؟خوشین؟؟؟چه خبرا؟؟؟

پ.ن3:آقا این مهمونایه گرام نذاشتن ما پامون به خونه برسه...به محض رسیدن با یه حرکت انتهاری در قالب اکیپ های 4 نفره به صورت کاملا ناجوانمردانه حمله ور شدن خونه ماااااااااا...حالا اینکه مهمون حبیب خداست و اینا بماند...ولی خو بابا ما خسته بودیم خوووووووووووووو

بعد فکر کنین یه سری از این مهمونا کسایی باشن که اصن بیشتر میشه گفت رژه رو روو اعصابن تا مهمون..والااااااااااااااا

خدایا صبر عنایت فرما لطفاااااااااااا [دست به دعا]

پ.ن5:نازی رفت مشهد..آخی خوشبحالش..با اینکه تازه برگشتم ولی باز دلم خواست برم :((

خوش بگذره بهش:-))

پ.ن6:آقا چند روز پیش من حالم خیلی گرفته بود..یه سری اتفاقایه گند افتاده بود که اعصاب من حسابی متشنج بود...خلاصه نازی اینا که راه افتادن سمت مشهد خب باید میومدن از اینجا میرفتن دیگهههههههه...وقتی رسیدن رفتم پیشش...

وااااااااااااااای نمیدونید چه حس خوبی بود [قلب]با اینکه سر جمع شاید بیشتر از 10 دقیقه پیش هم نبودیم ولی عالی بود...نمیدونید چقد آروم شدم...اون 10 دقیقه بیشتر توو بغل هم بودیم و زل زده بودیم به هم ... ولی همونم خیلی خوب بود واسه مایی که چند وقته ندیدیم همو...دلم واسش اصلللا هم تنگ نشده [بوسه]

پ.ن7:فعلا همین ...تا بعد.. بعدا نوشت:مهمونا رفتن الان آسایش برقراره[رضایت]

پ.ن8:هااااااااااااااا اینو یادم رفت...آقا باور کنین من سرعتم افففففففففتضاحه واسه همین به کسی نمیسرم [ناراحت]

پ.ن9:دعا واسه رویا...خواهش میکنم... ما همه ی امیدمون به دعاهای شماست :-)

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چـــﮧ بیـــهــوده اختــــرآعـ شـُــد ...

» سـَـمـ «! » شکنـــجـــﮧ« » تیـــغ « » چـــو بــﮧ دآر « . و امثــآلـ اینـــهـــآ!

وقتــے یـکـــ خـــآطــره مــے تــَــوآنــــد:

نفســـتــ را بنـــد بیـــآورد

زمــــیــטּ گیــرتـــ کنــــد

تــــو را بـــﮧ گـــریـﮧ بینـــدازد

خونــتـــ را بـــﮧ جــــوشــ آورد و ..

یکشنبه 17 شهریور1392 10:55 AM |- ♥سبد میوه♥ -|

با ساعت  دلم وقت دقیق آمدن توست

من ایستاده ام مانند تک درخت سر کوچه  با شاخه هایى از آغوش،با برگهایی از بوسه

با ساعت غرورم اما من ایستاده ام با شاخه هایی از تابستان  با برگهایی از  پاییز

هنگام شعله ور شدن من،هنگام شعله ور شدن توست

ها چشمهایم را می بندم

ها گوشهایم را میگیرم

با ساعت مشامم،اینک وقت عبور تن توست

"رویا نوشت"

:::::::::::::::::::::::::

زهره و نازی نوشت:اهالی بامرام وبلاگ...

اگه خسته نشدید از دعا؛اینروزا رویا "سخت" محتاج دعاست...

فراموشش نکنین /0\

::::::::::::::

بعدا نوشت:

پ.ن1:روز دختر رو به همه ی دخملایه وبلاگ تبریک میگم...خندون باشین دوستایه گلم :-))))

پ.ن2:از طرف مامان رویا:دخترایه گلم روزتون مبارک[گل]

ممنونم از همه ی شما دوستان خوب؛که رویا رو دعا میکنید...[لبخند]

"التماس دعا"

پنجشنبه 14 شهریور1392 10:29 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

درخشان تر است امروز خورشید
و آسمان آبی تر
نسیم زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده آواز جدید میسراید
امروز بهاری دیگر است
در روز تولدت
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی ست
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به مهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت به پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزه ها در مهمانی ما خواهند سرود
ای مهربانترین
روزهای زندگیت هر روز گوارا باد
میلادت مبارک

(این کیکه رو احمد انتخاب کرده///گفت نازی کره ای زده ست ...همین خوبه..[نیشخند] )

(نازی برو حال کن[خخخخ] )

عکس کیک های تولد خلاق

::::::::::::::::::::::::::::::::

زهره: خیلی یهویی باهم دوست شدیم و خیلی عجیب دوستیمون ادامه پیدا کرد :)

همه جا با هم بودیم...توو هر شرایطی؛ بدترین و بهترین روزامون باهم گذشت...قشنگترین خاطره ها رو با هم ساختیم و شدیم یه روح توو 2 تا بدن...این روزایه آخر که داشتیم دیگه دیوونه میشدیم...من میگفتم سرم درد میکنه؛دو دقیقه بعد تو سردرد میگرفتی :)) یا برعکس :))... فک کنم بیشتر پیش هم مونده بودیم روانی میشدیم [نیشخند]

حتی بقیه هم به دیدن ما کنار هم عادت کرده بودن...اولین سوالی که وقتی تنها دیده میشدیم ازمون میپرسیدن این بود:پس قل ت کو؟؟؟...چقد شنیدن این سوالو من دوست داشتم..اینکه همه میدونستن بودن ما بدون هم غیرممکنه...

چند روز دیگه 3 ماهه که ما از هم دور شدیم..البته فقط جسممون...قلبامون مثه همون موقع شایدم بیشتر چسبیده به هم..چون الان قدر همو بیشتر میدونیم...

بیشتر از همیشه دوستت دارم آشغال عوضی[قلب][قلب][قلب]

تولدت مبارک اُمُویی[بوسه][بوسه][بوسه]

امیدوارم بهترین اتفاقایه زندگیت توو سالی که پیش روو داری واست رخ بده...

(خدایا ارشدم جفتمون با هم قبول شیم ...باشه؟؟؟[خواهش] )

وقتی اومدم بوشهر یه تولد میگیریم واسه 2تامون...با کلی دیوونه بازیه مخصوص خودمون...

نازی خیــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــی بیشعوری[قلب][بوسه][قلب][بوسه]

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

رویا: لیدیز اند جنتلمن....

من طالع بینی یاد گرفتم...

طالع بینی دختران شهریور:باحال؛بامعرفت؛اهل دل؛جیگر :-))))))))))))))))))))

اینو بعد از آشنایی با نازنین و زهره فهمیدم...

شما 2تا.... 1 روحید در 2 بدن ...

تربچه تولدت مبااااااااااااااااااااارک

:::::::::::

پ.ن1:کامنتایه این پست رو خود نازنین جواب میده...

کامنتایی که به این پست مربوط نیست رو پست قبل بذارین ..با تشششششششکر :))


جمعه 8 شهریور1392 7:0 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم

لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!!!


    

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن1:سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟؟ بعد از یه غیبت 15 روزه برگشتم....

دلمان بسی تنگ شده بود .... :-(

رفته بودم مشهد....واااااااااااااای چه حسی بود...چقد آرامش بود اونجا...دلم هوای چند ساعتی رو که تنهاااااااااااایه تنهااااااا ..... سرمو تکیه دادم به دیوار و زل زدم به ایوون طلایه بالا سرم....کاش میشد هر لحظه که اراده کنی اونجا باشی ....

پ.ن2:تولد بابا لنگ درازم با تأخیر مبارک :-))

امیدوارم زودی اتفاقایه خوب سرازیر بشه به زندگیت [لبخند]

پ.ن3:دلمون به روحیه ی عااااااالی رویا گرمه ... اینجوری میشه که ما هم ته دلمون قرص میشه که زوووووودی خوب میشه و کلی روزایه قشنگ میسازیم...

پ.ن4:دلم خیییییییییلیییییییییییی واسه بوشهر تنگه...ولی تا مهر نمیتونم برم... :-(

پ.ن5:مرسی از کسایی که سر زدن..پیش همتون میام :-))

چهارشنبه 6 شهریور1392 2:10 PM |- ♥سبد میوه♥ -|


به انتها رسیده ام.

              پشت سرم ،

                            _ اینجا و آنجا _

                یک سبز موهوم از خاطرات با تو بودن،

                                          روبرو دیوار .

                                                مشت می زنم بر دیوار.

                                                              می شکند دستم،

                                                                          می ترکد بغضم...

                                

                                     

:::::::::::

 پ.ن1:در پیغامگیرِ تلفن مهربان است
 و تمام دلتنگی ام را
 مو به مو گوش می کند!
 هر از چندگاهی خانه نباش
 تا سیر درد و دل کنیم!

:::::::::::::

پ.ن2:سلام بچه ها خوبین؟؟؟عیدتون مبارک,نماز روزه هاتون قبول[لبخند]

پ.ن3:من اصلا عید خوبی نداشتم...أه اعصاب نمیذارن واسه آدم....

پ.ن4:بچه ها رویا توو وضعیت خوبی نیست...تروخدا خیلی واسش دعا کنید. . .

پ.ن5:آقا من ذهنم قفله..حالا شاید بعداََ اضافه کردم به پ.ن ها :-))

شنبه 19 مرداد1392 12:26 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

* تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت*



——————————

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

*من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

——————————

و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی
بعد از سالها به این دو تا شاعر داده


* دخترک خندید و پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 

مسعود قلیمرادی:

 

او به تو خندید و تو نمیدانستی

این که او می داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضبآلود من نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض چشمت را دید

دل دستش لرزید

سیب دندان زده از دست دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل دردانه ی من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سالهاست که در چشم من آرام آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان

می دهد آزارم

چهره ی زرد و حزین دختر من هر دم

می دهد دشنامم

کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم

زچه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

 

دوشنبه 14 مرداد1392 9:25 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

بیا بشین رو به روم باهات حرف دارم

تو خدایی   آسمونی هستی   من انسانم اهل زمینم  تو این کره خاکی ما انسان ها۱ چیزی داریم به اسم(جنبه) که

البنه ۱ سری هامون زیاد داریم ۱ سری هامون کم داریم ۱ سری هامون اصلا نداریم فکر کنم ابلیس هم اصلا نداشت

من میدونم حتی اگر  کاملا جنبه نداشته باشم  تو با من به از انی که با  ابلیس بودی

اگر با من نبودش هیچ میلی    چرا جام مرا بشکست لیلی

میگن زندگی صد سال اولش سخته  نظر شما چیه؟

(رویا نوشت)

یکشنبه 13 مرداد1392 1:16 AM |- ♥سبد میوه♥ -|

بی  عصا  به آب خواهم زد... موسی اگر ایمان داشت من "امید "دارم.

( رویا نوشت )

شنبه 12 مرداد1392 0:59 AM |- ♥سبد میوه♥ -|

تابستان هم بی تو

             زمستان بلندی بود

                      که پشت سر گذاشتیم

خوش به حال نهنگ ها که می دانند

مرگ هم

دسته جمعی اش خوب است

"شاه حسین زاده"

           

                  


پ.ن1:

              بازگشته ام


                      با کوله باری از شعر های ناگفته....

                 تنها اینجا

                                 مکان امن عاشقانه های من است ....

::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن2:سلام سلام سلام خووووووووووووووووووووووووووبین؟؟؟؟

من برگششششششششششششششششتم ...رفته بودم بوشهر ..به قول رویا:صفا سیتی[اینو با بشکن بخونین]

پ.ن3:خیــــــــــــــلـــــــــــــــی بهم خوش گذشت...همش با نازی بودم...با اینکه روزه بودیم ولی خب گرما رو بی خیال شدیم  و از با هم بودن لذت بردیم..افطار رفتیم بیرون...آخر شب رفتیم شنا ...تا 3 شب بیرون بودیم(تنها نه هااااااااااااااااااااااااا کلی آدم باهامون بود) یکی از بهترین شبایه عمرم بود [قلب]

پ.ن4:ببخشید که یهو غیب شدمااااااااا..نگران شدین[خجالت]ببخشید :(

پ.ن5:جای بابا لنگ درازم خالی....دلم تنگش شده..اگه بود همه ی این چند روزا با جزئیات واسش میتعریفیدم [هعـــــــی]

پ.ن6:میام پیشتون.... خیلی دوستتون دارم  [بوسه]

جمعه 4 مرداد1392 10:29 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

داره  می شه دومین سالی که ازتون دورم دو سال گذشت با تمام رنج و دوری سخت گذشت اما گذشت شاید هیچ کدومتون حالمو درک نکنین اما من از ته قلبم خوشحالم که تونستم دوستامو بشناسم و از همه ی عزیزایی که به یادم بودن و دعام کردن ممنونم
یکشنبه 30 تیر1392 0:49 AM |- ♥سبد میوه♥ -|


نـﮧ نمـﮯدآنـﮯ !

هیچکس نمـﮯدآند. . .
پشت این چهره ی آرام در دلم چـﮧ مـﮯگذرد...
نمـﮯدآنـﮯ !
کسی نمـﮯدآند. . .
این آرامش ِ ظاهــر و این دل ِ نـا آرام ،
چقدر خستـﮧ ام مـﮯکند . . .

               
              


پ.ن1:     بعضیها گریه نمی کنند اما
                   از چشمهایشان معلوم است که
                                 اشکی به بزرگی یک سکوت
                                        گوشه چشمشان به کمین نشسته...

:::::::::::::::::::

پ.ن2:دوستای گلم سلااااااااااااااااااااااااااااااااام...

مرسی از لطفتون به پست قبل ... رویا به نت دسترسی نداره ..اگه تونست بیاد تأیید کنه که هیچی اگه نه خودم تإیید میکنم و به جاش یه متن ازش میگیرم و پست بعدی متن رویا رو میذارم :)

پ.ن3:روزامون دور از هم ولی به یاد هم میگذره...به قول استادمون که بهمون میگفت:بچه های گروه عقرب"منظورش ما 3تاست" حالا هر کدوم توو یه شهر جدا دور از هم زندگی میکنن... :(( ولی خب خدابزرگه ..ما 3 تا زوووووود دور هم جمع میشیم :)

پ.ن4:آقا یه سری تغیرات در زندگی پیش اومد که ما الان بسی خوشحااااااااااالیم :))

پ.ن5:وااااااااااااااااااااااااااااااااااای احتمالا من این هفته برم بوشهر...آقا درسته یه سری بهونه هایه الکی پلکی جور کردیم...با مقدار دروغ اضافه تا رفتنم جور بشه ولی خو خدایی واااااااااااقعا نیاز داشتیم :(

خدا دمت گرم ...میبخشی دیگه؟؟؟؟؟

پ.ن6:توو دعاهاتون ما رو فراموش نکنیناااااااااااااااااااااا...بخصوص توو این شبا :))

پ.ن7:دوستتون دارم....مرسی که همیشه باهامونین :)))))

جمعه 28 تیر1392 1:48 AM |- ♥سبد میوه♥ -|

صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار آمدن تو نزدیکست

لمس بودنت مبارک ای خورشید تابناک من

رویا تولدت مبارک


باور روزایه قشنگ گذشتمون با هـــم ((با تو))

اینقد باور نکردنی شده که اگه عکسا و فیلمامون نبود شاید فک میکردیم همشــ  یه خوابــه...

اسطوره عزیزمون رویــــا

دیگه لازم نیست بگیم تو این مدت چقد بهت فکر میکردیم

چون خودت بهتر از هر کسی میدونیܓ تک تک لحظاتمون با یاد تو میگذرهܓ ...

با** دعــا** واسه اینکه سال دیگه واسه ✿❤ஐ تولدت  ✿❤ஐ واسه اینکه سال دیگه خوب خوب شده باشی...


عزیزم تولد 22 سالگیت مبارک باشه:))))))

اینم کیکت ^_*

از طرف نازنین و زهره...

پ.ن:کامنتایه این پست توسط رویا(توت فرنگی)جواب داده میشه

شنبه 22 تیر1392 12:39 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

     هـــی لعنتـــی !
          اون طوریـــــم کـــه تـــو فکـــر میکنــــی نیـــست ،
                                  شایـــد عاشقـــت بــــودم روزی ،
                ولــــی ببیــن بـــی تـــو هــــم زنــده ام ،
                                               هـــم زنـــدگی میکنـــم ،
                 فقـــط گاهـــی در ایــــن میــــان ،
                                                                           یـــــــادت ،
                                                             زهــــر میکنــــد بـــه کامــم زندگــــــی را ،

                                               همیــــــــن...!!!


        


:::::::::::::::

پ.ن1:   

   گـاهـی دلم

            بــرای زمـانی کــه نمی شناختمت
                              تنـگــــــــــــــــــــــــــــ :( ـــــــــــــــــــــــــ می شود...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن2:سلاااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟؟خوشین؟؟؟

من اومددددددددددددددددددددددددددددددددم [نیشخند]

پ.ن3:آقا رفته بودم دور اول تعطیلات بعد از امتحانات ..ایشالله دور بعدی بعد از ماه رمضون :))

پ.ن4:رفتیم آبادان جاتون خالی کلی فااااااااااااااااااز داد...ولی هوا گــــــــــــــــــــــ :((( ـــــــــــــــــــــــرم بود ... اصن نمیشد نفس بکشی از گرمااااااااا...

پ.ن5:هعی نازی دلم واسه یه لحظه دیدنت لک زده...دیگه واقعا تحمل ندارم...بزنیم توو کار بهانه های ساختگی من پاشم بیام بوشهر :))

پ.ن6:به همه تووووووووووووووووووووووون میسرم :)))

پ.ن7:همه تون رو دوست دارم....

پ.ن8:رااااااااااااستی شما که رویا رو یادتون نرفته؟؟؟؟حالا در کنار رویا واسه ما 2 تا هم دعا کنید...


چهارشنبه 12 تیر1392 7:42 PM |- ♥سبد میوه♥ -|


این روزها...

بیشتر از قبل ،حال همه را میپرسم...


سنگ صبور غم هایشان میشوم...


اشکهای ماسیده روی گونه هایشان را پاک میکنم


اما...


یک نفر پیدا نمیشود


که دست زیر چانه ام بگذارد...


سرم را بالا بیاورد و بگوید:

حالا تـــــــو برایمــــــ بگو...

                       
     


پ.ن1:     دیـوآنـﮧ ےِ روزْهآیـے هَسْتـ ـَم


                            کـﮧ مِهـربآטּ میشَوے . . .


                                           حَتـّے اَگـ َـرْ نَـدآنمْ چـرآ . . . !!!

           ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پ.ن2:هعــــــــــــــــــــــــی اینم از درس و دانشگاه....تمام شد....

به قول سارا ما الان لیسانسه ی مملکتیم !!!

پ.ن3:ما اصلا خوشحال نیستیم....بهترین روزامون توو دانشگاه بود؛چه روزایی...چه خاطره هایی...چه اتفاقایی....هیچ وقت دیگه اتفاق نمیفته؛آدم دلش میگیره :(((

پ.ن4:تا یکشنبه بوشهرم...بعدش میرم شیراز؛یه استراحت کوچووووووولووووووووووووو بعدش میریم توو کار درس واسه ارشد..

پ.ن5:امروز رفتم واسه خداحافظی از بچه ها...واااااااااااای خیلی سخته مجبور بودم بخندم...8 سال باهم بودیم..تو خوشی و ناراحتی...ولی هیچ وقت دعوامون نشد..هیچ وقت هیچ دلخوریی بینمون پیش نیومد..یه اکیپ 7؛8 نفره که وقتی پیش هم بودیم یه لحظه هم خنده از لبامون جدا نمیشد...امروزم خندیدیم...واسه همشون بهترین آرزوهارو دارم...

پ.ن6:خبـــــــــــــــــر خبــــــــــــــــــــــر خبـــــــــــــــــــــــر :

ما(من و نازنین) جزو دانشجوهای برتر دانشگاه شدیم...یعنی چی؟؟؟یعنی بدون کنکور میتونیم بریم ارشـــــــــــــــــــد...ولی خب شاید نریم...به دلایلی :(

پ.ن7:سعی میکنم زودی به همتون سر بزنم...این چند وقت هم درگیر امتحانا بودیم هم نت نداشتم :(((

پ.ن8:نازی دیدن اشکات حتی اگه واسه رفتن من و دور شدنمون از همم باشه..غصه دارم میکنه...ما همیشه با همیم ..چه شیراز چه بوشهر...من میام ..مرتب....خیلی خیلی خیلی دوستت دارم عوضی [قلب]

پنجشنبه 23 خرداد1392 2:23 PM |- ♥سبد میوه♥ -|

هیچ وقت دلم نمیخواست با کسی صمیمی شم...

با هر کسی دوست میشدم یه حصار یه مرز واسش میذاشتم که بیشتر از اون واسم نباشه...

نمیخواستم حتی تصور اینو داشته باشم که اشکم واسه کسه دیگه سرازیر بشه...

چون همیشه فک میکردم یه روز بالاخره میره...برای فرار از اون روز هیچ وقت نذاشتم کسی تودلم جا باز کنه...هیچ وقت نمیخواستم دوستیو باور کنم...

ولی تو...

هرگز فک نمیکردم اون نفرت تبدیل به این عشق بشه...

نمیدونم کی مرزی که واسه بقییه گذاشته بودم برای تو شکسته شد...

زهره من 8 سال تموم  تو گوشه گوشه این شهر لعنتی از تو و بودنت خاطره دارم...حاضرم هر چیزیو تحمل کنم فقط تو باشی..حاضرم کسی نباشه ولی تو باشی...کنارم...

بعد از تو کجا برم که خاطره تو اونجا نباشه...کجا برم که بویه تو اونجا نباشه...

من خودمو واسه رفتنت آماده کرده بودم از همون موقع که اومدی...ولی الان نمیدونم چرا اینجوری شده...نمیدونم چرا قلبم داره تیکه تیکه میشه...تو میریو کل وجودمو با خودت میبری...


هیچ وقت خاطرات قشنگمون که با هم ساختیم فراموش

نمیکنم...باشون زندگی میکنم...

تقدیم به بهترین دوستم زهره از طرف

نازنین(تربچه)

پ.ن:این شعر داریوشو که واسه وبمون گذاشتم با تموم وجود واسه زهره میخونم؛این شعر دقیقا وصف حاله منو زهره س...


نازنین...

سه شنبه 14 خرداد1392 4:2 AM |- ♥سبد میوه♥ -|

ϰ-†нêmê§